گزارش لحظه به لحظه جشن شب یلدای ۴۰چراغ (سایت کیبرد آزاد)
يكشنبه 23 دسامبر 2007, بوسيله ى
|
|||
دو سه روزی است که به کمک نیما، کارت دعوت به من هم رسیده. گفت دو سه تا وبلاگنویس دعوت هستند (: برایم جالب است و میروم.
ساعت دو و چهل و پنج: از چمران به سمت نمایشگاه میپیچم. در مرکز همایشهای صدا و سیما پارک میکنم و پیاده میروم به سمت نمایشگاه.
ساعت سه و نیم: بعد از در صف ایستادن و فشار و این حرفها، یک کیسه پارچهای تبلیغاتی از گیگابایت گرفتهایم که یک لامپ USB و اینجور چیزها در آن است و وارد سالن شدهایم. من فکر میکردم جشن کلا چهل و پنج دقیقه است ولی انگار تازه قرار است سه و چهل و پنج شروع شود. الان سه و چهل است و جمعیت هنوز دارد داخل میشود. نه محوطه نمایشگاه بین المللی اینترنت بیسیم دارد و نه سالن مبنا. در نتیجه شما اینها را وقتی رسیدم خانه خواهید خواند نه به شکل زنده از نمایشگاه. دارم به این فکر میکنم که احتمالا جشن کمی بعد شروع میشود و لابد میخواهند سرود بخواهند. من معمولا سر سرودها بلند نمیشوم چون به نظرم همزیستی با سانسور قابل درک و پذیرش است ولی ادای احترام به آن نه (: چون احتمالا جشن طولانی خواهد بود. لپ تاپ را خاموش میکنم تا بعد... مسوولین و پلیس دارند تذکر میدهند برای حجاب و عکاسدارند آن جلو از یک چیزی عکس میگیرند که من نمیبینم (: شاید خاتمی باشد. باید از نیما ممنون باشم که ردیف خوب به من داده (: پسر کنار دارد از دخترهای ردیف پشتی میپرسد که با خانواده آمدهاند یا تنها (:
۳:۵۰ - آدمهای مشهور هم یکی یکی میایند. کسی که داشتن ازش عکس میگرفتن محسن نامجو بوده. من زیاد خواننده و بازیگر نمیشناسم ولی هر بار که تصویر یکی می یاد روی صفحه بزرگ صندلیهای دست راستیام غش و ریسه میروند. تنها کسانی که من میشناسم فاطمه معتمد آریا است. اما انگار محبوبترین عادل فردوسی پور است چون وقتی عکسش روی صفحه نمایش ظاهر میشود و خودش در ردیف اول، سالن از تشویق منفجر میشود و بعد هم چند نفری میگویند کاش فیروز کریمی هم باشد. عادل دستی تکان میدهد و مینشیند.
۴: اول سرود ملی که اونقدر زود شروع می شه که اصولا فرصت فکر کردن نمی ده (: من بلند نمی شم و کناری هم نمی شه. راحت و آسوده (: بعد از سرود قرآن و تذکر حجاب.
۴:۱۰ - جشن شروع می شه با خوندن یکی از دوستان که الان اسمش یادم نیست و بعد هم ژوله می یاد بالا. واو.. کلی دوستش دارند و هربار که میگه من «امیر ژوله» هستم، کلی براش دست می زنن (:
به یاد شهدا هستیم و به همین مناسب خانم عرفان نظرآهاری مییاد و شعری میخونه و در همین حین دوباره حجاب رو تذکر می دن. بعد آقای ظریفیان میاید که هم رزم مبارز بزرگ، بروجردی است و بعد او را تشویق میکنند و از تریبون هم درخواست میکنند که تشویق را بهتر است ایستاده بکنیم به احترام شهدا (: در صحبتهایش اینکه «میتوان انقلابی بود ولی به دیگران احترام گذاشت» با تشویق شدید همراه میشود. درست همان تشویقی که وقتی ژوله گفت «آقایی که اول آواز خواند، در تلویزیون همه کار کرده به جز اخبار. آنهم چون اهل دروغ نیست» شنیدیم (: خود صدری هم که بالا میآید، میگوید که «با همه مقایسه شده بودم به جز این آدم» و دوباره خنده!
حالا نوبت امیرصدری است که دوباره توسط ژوله دعوت میشود. میگوید آقای صدری بسیار پر شغل است و فقط یک نفر دیگر است در ایران که اینقدر شغل دارد. کنایه اش همه را میخنداند و ژوله اضافه میکند که انگار جواب به شما الهام شد.
امیرصدری بالا است و انگار ورزشی است و میخواهد جایزه افتخار ورزشی به یک نفر بدهد ;) حدس میزنید کیست؟ هنوز بالا نیامده ولی ... اوه نه. البته بهتر! افتخار ملی در حوزه ورزش را میخواهند بدهند به یکسری قهرمان نوجوان که والیبال بازی میکنند. کاش عادل هم برود بالا. حالا همه با هم دست دست: حال و روزت گریه داره بیخیال. اگه شبنم زهرهماره بیخیال.
کاپیتان تیم جلو میآید و تشکر میکند در یک جمله و جایزه را میگیرد و بعد ژوله میاید بالا و دوباره یک متلک میگوید در این باب که سعی کنند مخفی باشند و بیسر و صدا تا مسوولین از آنها حمایت نکنند تا به سری محلات آسیا سقوط نکنند.
حالا نوبت نشان محبوبیت نسل سوم است. جایزه میرسد به هانیه توسلی و دوباره جیغ و اگه شب و روزت گریه داره بیخیال و حالا دعوت میکنند از علی میرمیرانی. به نظرم باید میرمیران باشد در حالی که من میرمیرانی هستم. داستان این «ی» چیز مهمی است که حالا وقت ندارم تعریف کنم اما همینقدر کافی است بگویم که اگر میرمیرانی باشم حتما با من فامیل است، حالا اگر شده از صد سال قبل. میرمیران شاعری را میخواهد دعوت کند ولی هنوز نام نبرده. میگوید این روزها خیلی مشهور نیست. شاعر کمدی است. به نظرم از برنامه «فضانوردان» باشد. هاها.. شاعر را دعوت میکنند عادل فردوسی پور و سالن منفجر میشود. در صفحه میگوید که از زندگیاش اطلاع زیادی در دست نیست ولی اجدادش شاعر بودهاند و دیوانی داشته به نام شاهنامه. میگوید که اشعار عادل این روزها شناخته نشده ولی ۱۲۰ سال بعد مشهور خواهد بود.
آه چه میکند این رونالدینیو آه چه میکنداز میان پاهای مدافع تونلی باز می کند
مدافعین را یکی پس از دیگری از پیش رو بر میدارد
با دروازه بان تک به تک میشود
او را فریب میدهد و به راحتی دروازه را باز میکند
واقعا که چه میکند این رونالدینیو.
مدتها بود فکر می کردم تایپم کند شده ولی الان میبینم به سرعت صحبت، میتوانم تایپ کنم
سالن منفجر شده از خنده (: میگویند که عاشق طبیعت بوده و بسیاری از اشعار در مورد گل است.
چه گل زیبایییک گل سی متری
از آن گلهای به یاد ماندنی
دل پیرو یک گلزن مادرزادی است
مورخین میگویند دل پیرو زنی بود که عادل قصد ازدواج با او را داشت. البته گاهی هم درباره زنان دیگر مانند آدریانو صحبت کرده. اصطلاح مشهور او «گل نه زن» است که درباره اکبر پور سروده. عادل بالا میرود و کلی تشویق (:
نشان محبوبیت نسل سوم را میدهند به عادل فردوسی پور. حرف زدن عادل پشت میکروفون خنده دار است چون مردم را به یاد برنامه اش میاندازد. میگوید که نشان برایش بسیار ارزشمند است ولی هیچ وقت فکر نمی کرده وقتی صحبت از شعر باشد، جایزه بگیرد. میگوید که حفظ قهرمانی سختتر از قهرمان شدن است و سعی میکند قهرمانی را حفظ کند. صدری بالا میرود و میگوید این جایزه، جایزهای است که نسل سوم به نقد و انتقاد و جامعه انتقاد پذیر داده است.
ساعت حوالی ۱۶:۴۰ است. کاش اینترنت وایرلس بود چون نوشتن اینها به شکل زنده دوست داشتنیتر است. میرویم سراغ برنامه بعدی. تعلیق و هیجان. «این صدای جوانان ایران است». روی پرده مینویسند «محرمانه» و همه حال میکنند. شوخی است و «فقط مانده یک new بزنیم بغلش و به عنوان خمیردندون بدیم بازار. برنامه شوخی است ولی لعنت به اون شوخی که توش جدی نباشه.». کارتن یوگی و دوستان را قاطی کردهاند با اسمها، اتفاقات و مکانهای تحریریه ۴۰چراغ (: آدمها دوستش دارند. چیزی شبیه به این است که اون گوریله میگه «صفحه بندی کی شروع می شه» و بقیه غر میزنند که «من نمیدونم کی شروع میشه آقای عموزاده» و رییس کشتی میگوید که «داریم غرق میشیم، باید صفحات طنز رو کم کنیم».
حالا جریان ۱۸+ شده. یک سگ ماده (به معنای واقعی) روی عرشه است که یک نفر را با کمند میگیرد و او هم میگوید «من میرم آقای میرمیرانی». طوفان شدیدتر میشود و رییس کشتی دستور میدهد که صفحههای اجتماعی را هم کم کنند! (:
این کارتون کمی طولانیاست و کشدار. حوصلهها سر نمیرود ولی خندهها و ریتم کند میشود. در فهرست تشکرهای کارتون همه چیزی هست حتی مایکروسافت (:
حالا نوبت اهدای جوایز موسیقی است. حدس زدنش سخت نیست. آقای بزرگمهر بالا آمده و میگوید که به انتخاب جوانان ایران آن را میدهد به اعجوبه موسیقی ایران، محسن نامجو او اوه دیگر نشستن سخت است از شدت تشویق و هیجان (: کلی آدم غش و ریسه میروند. محسن نامجو (که یادم بندازید بعدا خاطرهاش را بگویم) یک کت و شلوار پوشیده و سلام که میدهد دوباره همه جیغ میزنند. کمی غیرشمرده حرف میزند و من من میکند و انگار بغض گریه دارد. میگوید «واقعیت را فراموش نکنید. من در حفظ وسایل شخصیام سهل انگاری کردم و پخش شد و پخش و کپی هر چه بیشتر آنها میتواند برای من به عنوان یک شهروند دردساز شود. خواهش میکنم که موقعیت من را در نظر بگیرید.» مجری میگوید که «تا باشه از این سهلانگاریها که ما موسیقی شما رو بشنویم». قبل از پایین رفتن میگوید که میخواهد از احمد دهقان هم تشکر کند که تاثیرگذارترین کتابش را نوشته. آهنگ «جبر جغرافیایی / یک روز از خواب پا میشی» را پخش میکنند با تصاویری از خودش و خیابانهای تهران که در آنها راه میرود. باید انقلاب باشد ولی چه فرقی دارد.
باتری ۳۰٪ است و امیدوارم تمام نشود. یک خانم میآید روی صحنه با سر و صدا. میگوید خوشحال است که دعوت شده و سابقا جزو این مجله بوده و حالا هنرپیشه است و با هیجان و بامزگی حرف میزند. کمی شبیه به آن خانم کپلی است که نقش بامزه فیلم «توفیق اجباری» را بازی میکند. آهان! شوهرش پیمان است و اسم خودش راهنما. با فرزاد حسنی که روی صحنه است، کل کل میکنند که به نظرم بیمزه است و زیادی متلک گفتن به همدیگه به عنوان یک حرکت بامزه (:
حالا میخواهند آبروی داستان ایران را معرفی میکنند که هوشنگ مرادی کرمانی است. دست تکان میدهد و طولانیتر از نامجو تشویق میشود. هر کلمهاش با تشویق همراه است چون مردم دوستش دارند. میگوید با انتخاب ما دوباره جوان شده چون از نسل دایناسورها است. میگوید که به قول کرمانیها «قدش بلند شده» از این انتخاب.
نشان فعالیتهای اجتماعی را هم میدهند به مهتاب کرامتی که در ایران نیستند و قرار است جایزه برایشان ارسال شود. این را یک صدای ضبط شده میگوید که نسبتا بامزه است.
حالا یک لودر نشان میدهند و اینکه شدیدا کار میکند و توضیح میدهد که در ۴۰چراغ بعضیها هستند که مثل تراکتور کار میکنند ولی چون عکس تراکتور نداشتیم، لودر نشان دادیم. صدا میگوید My Hearth for Teractor و همه منتظر تراکتورها هستند که به روز صحنه بیایند: سهیل سلیمانی و شیما شهرابی. این دو نفر راه ورود به سن را پیدا نمیکنند و چون تشویق زیاد نیست، ژوله میگوید که برایشان جیغ بکشند. دختره سلام میکند و پسره میگوید خوشحال هستم که بخشهای غیرطنز هم دیده شده اند و نیما اکبرپور را دعوت میکنند تا هدیه را بدهد. هدیه یک تراکتور اسباببازی است.
۱۷:۱۳ - باتری ۲۹٪ و از بانوی گل و پروانه و تیش تیش و پنجرههای بارانی دعوت میشود که روی صحنه برود برای دادن هدیه. احتمالا مال صفحه ادبی است مثل عادل فردوسی پور. همه میخندند و سوت میکشند و تا بالا برود از سه چهار نفر تشکر میکنند. قرار است جایزه را به همراه بهزاد فراهانی بدهد. بقل دستی من انگار عاشق این یکی است و چیزی درباره سیبیلش که تراشیده شده میگوید. جایزه نسل سوم را میدهند به گلشیفته فراهانی دیگر قابل تشخیص نیست که این را بیتشر دوست دارند یا قبلیها را. گلشیفته با همراه همیشگیاش میآید که احتمالا امین مهدوی است. جریان دارد خهزه میشود. احتمالا آقا بزرگه، بابای گلشیفته فراهانی است و این آقای مهدی دوست پسر یا همسر یا چنین چیزی اش. گلشیفته هم یا در حال بغض است یا از اینجا من هستم همه اینطور به نظر میرسند. ژوله میگوید که این روزها هر مراسمی سه بخش ثابت دارد: سرود ایران، تلاوت قرآن و گلشیفته فراهانی. او از مجوزی که گرفته نشده تا اثر جدیدش یا همچین چیزی منتشر شود میگوید و پدرش میگوید که باید کمی صبر داشت و هر چیزی که ساخته میشود، حضورش مجوز پخشش است.
گلشیفته میگوید که به احترام نه فقط رسول ملاقلی پور که به احترام همه کسانی که از آنها تقدیر زیادی نشده، نه ده دقیقه سکوت که ده ثانیه دست بزنیم. بلندترین دستی است که میشنوم.
از کل طنزنویسان ۴۰چراغ برای اجرای یک آیتم روی صحنه دعوت میشود. مرعشی، دهقانی، سعیدی (که از طنز نویسان برجسته در ناحیه شکم است!)، مقامیکیا و حسین یعقوبی و یکی دو نفر دیگر که تازه ملعوم شده حسین یعقوبی نمیآید (: طنز نویسها میآیند. توضیح میدهند که مجلس سنگین است و قرار است ما بیاییم سبکش کنیم. از درد من میگوید: عروسیهای مجزایی که خانمها مشغول رقص هستند و اینطرف که آقاها مشغول بحث سیاسی و رد و بدل کارت سوخت هستند (چه ربطی داشت؟).
طنز نویس بعدی انگار شاعر است و دو سه دوبیتی میخواند. آخریاش خطاب به خاتمی است که قرار بود بیاید و نیامده (شانس آورده).
برو با زورگویی ها جدل کنبرو صلح جهان را محتمل کن
ولی انصافا و مردانه سید
اگر حرفی زدی آنجا عمل کن
نفر بعدی هم شاعر است و برای خاتمی ۱۲۰ بیت شعر گفته که انگار قرار شده یک قسمت خاصش را بگوید.
شب می خوابد و آرزو می کند یک نفری را ببیند ولی اتفاقا خاتمی را می بیند.... خلاصه..
خلاصه خابمان بردش سرانجامنه اون اومد نه من جم خوردم از جام
دعا کردم فلانی آید اما
بگو کی جایش اومد، استغفرلله
رخش نورانی و دستش کمی سرد
باهام دست داد، خدا هم اینجوریش کرد
اوایل خنده رو بودی برادر
نداری رنگ به رخ! ای وای خواهر
جریان دو سه بیت می ره جلو تا خاتمی شروع می کنه دردش رو گفتن:
بگفتا گفتنان کردن ز بس منگرفتن حالمو یک عده رسما
به کل تکیه کلامش گفتمان بود
به گاه خنده چهره اش خیلی باحال بود
ولی وقتی که اوضاع خیطه خیطه
عبا فرقی نداره با شلیته
و بعد هم از این می گه که اگر کسی طرفدار مردم باشد و کار خوب، وضعش خراب میشود و وسط شعر است که مجری تذکر میدهد فقط دو بیت آخر را بخواند. به نظرم شعر خیلی خوبی بود.
جوان اول گود سیاستکمی چپ رادیکال مایل به اوسط
دلش از دست یک عده گرفته
همان دستی که کی داده کی گرفته
طنزنویسان پایین میروند و موقع اهدای نشان ملی در حوزه سینما میشود و سالن تاریک. من ۱۸٪ بیشتر باتری ندارم که همه شروع میکنند به دست زدن. من کسی را ندیدهام ولی همه جیغ میکشند و عکاسها به صف هستند. آقای ابطحی آمده ولی هنوز اصل ماجرا نرسیده. این را مجری به شوخی از ابطحی میپرسد. یک خانمی میآید پشت میکروفن و ... پگاه آهنگرانی و منصور ضابطیان(؟) که کلی تشویق میشوند. بخصوص منصور. این دو نفر انگار دو سه سال پیش مجری برنامه شب چله چلچراغ بودهاند که لابد خاتمی اینجا بوده. قرار است این دو نفر جایزه سینمایی را بدهند. کسی که صدایش صدای خاطره انگیزی است. صدایی پخش میکنند: صدای فیلم مارمولک و آخوندش است که با گفتن «خدا که فقط متعلق به...» همه دست میزنند. جایزه بخش آقایان مال پرویز پرستویی است که در سفر است ولی پیام ویدئویی گذاشته. از صحنه پخش میشود. باتری ۱۵٪ است و حداکثر نیم ساعت وقت داریم.
مدتی طولانی فیلمهایی از قیصر امینپور پخش میشود. اول که دی وی دی در دستگاه گذاشته شد و اسم ترک Geisar آمد، همه احساس کردند که قرار است فیلم قیصر نمایش داده شود. مثل اینکه قیصر امینپور در سالهای قبل جایزه فرهنگی این شب چله را برده است. حالا حسین زمان و چراغعلی هستند که پیانو میزنند و شعری از قیصر امینپور دکلمه میکنند. راستش دوست دارم برنامه کم کم تمام شود. به دو دلیل: ۱- ماشینش را در مرکز همایشهای صدا و سیما پارک کردهام و احتمالا درش را قفل میکنند! و ۲- باتری لعنتی در حال تمام شدن است و مبدل را نیاوردهام. حسین زمان میگوید که دلیلی برای شاد بودن در امشب ندارد و معذرتخواهی میکند که نمیتواند شاد بخواند و دوستان دیگر میتوانند شاد کنند شما را. میگوید از اینکه نامه مینا باقی را دیشب خوانده و خوابش نمیبرذ چون دخترش شاید هم سن و سال آقای باقی است. میگوید برایش سخت است وقتی میبینید که دانشجویان احیانا به ناحق دربند هستند. تشویقها فقط وقتی متوقف میشود که دوباره شروع به صحبت میکند. حسن ختام خوبی برای باتری ام است؛ ترانه نوبت عاشقان:
این ترانه بوی نم نمیدهدبوی حرف دیگران نمیدهد
سفره دلم دوباره باز شد
سفرهای که بوی نان نمیدهد.
میخواند که حق با گلوله نیست، حق با پرنده هاست، همدست عشق باش؛ یک دست بیصداست.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------
سینمای ما ـ امیر کاظمی: امسال نیز طبق رسم هرساله ی هفته نامه چلچراغ، جشن شب چله این هفته نامه، امروز یکشنبه ۲ دی در سالن همایش و نمایش میلاد با حضور چهره های سرشناس برگزار شد . جشن امسال چلچراغ که قطعاً بزرگترین جشن شب چله نیز بود با حضور بیش از ۲۳۰۰ نفر از خوانندگان این هفته نامه از ساعت ۴ با حضور برزو ارجمند به عنوان خواننده بر روی سن آغاز شد. امیر مهدی ژوله ( نویسنده طنز ) اجرای این مراسم را بر عهده داشت و پس از اجرای قطعه زمستان توسط برزو ارجمند از او و خانواده هنرمندش تشکر کرد . ژوله گفت : « همان طور که می دانید خانواده ارجمند همگی هنرمند هستند . من چند وقت پیش فکر می کردم ارجمند ها چه کار هنری بوده که انجام نداده باشند ٬ به این نتیجه رسیدم که آنها فقط اخبار نمی گویند. آن هم به این معنا نیست که نتوانند٬ فقط اهل دروغ گفتن نیستند! ! » مراسم اهدای نشان شب چله ( اهدای نشان به انتخاب خوانندگان مجله به کسانی که در سال گذشته نام ایران را بلند آوازه کردند ) با اهدای نشان محبوبیت ورزشی توسط امیر صدری ( دبیر بخش ورزشی ۴۰ چراغ ) به تیم والیبال نوجوانان آغاز شد . در ادامه با حضور هانیه توسلی و علی میرمیرانی ( از نویسندگان ۴۰ چراغ ) نشان محبوبیت نسل سوم با پخش کلیپی کمدی به نویسندگی محراب قاسمخانی و با بازی محمد شیری و محمدرضا هدایتی ٬ به عادل فردوسی پور رسید . فردوسی پور پس از حضور بر روی سن گفت : « سلام ... خیلی ممنون از این انتخاب ... قهرمان ماندن همیشه سخت تر از قهرمانی است. من سعی می کنم قهرمان بمانم. » فرزاد حسنی و بهاره رهنما زوج دیگری بودند که با حضور بر روی سن جایزه ویژه ادبیات را به هوشنگ مرادی کرمانی اهدا کردند . کل کل های حسنی و رهنما در طول حضورشان بر روی سن نیز یکی از بخش های جذاب برنامه بود. . بزرگمهر شرف الدین با حضور بر روی سن به دلیل نو آوری در ساختار و ارائه موسیقی تلفیقی ایرانی ٬ نشان موسیقی را به محسن نامجو اهدا کرد. نامجو با تشویق حضار بر روی سن آمد و با صدایی محزون گفت : « از همه ی شما ممنونم ... من در نگهداری وسایل شخصی خودم کمی سهل انگاری کردم و چند سی دی که از وسایل شخصی من بود به بیرون راه پیدا کرد ... این سی دی ها به غیر از آلبوم ترنج هیچ کدام شان قانونی به بازار راه نیافته اند و با پخش آنها برای من دردسر هایی درست شده ... » ژوله گفت : « تا باشه از این دردسر ها ... این سی دی ها در بیان که ما کارهاتون را بشنویم حداقل » پگاه آهنگرانی و منصور ضابطیان که چند سال پیش اجرای برنامه شب چله چلچراغ را بر عهده داشتند بر روی سن آمدند و با پخش شدن قسمتی از فیلم « مارمولک » نشان سینمایی ۴۰ چراغ به پرویز پرستویی رسید. ضابطیان گفت : « آقای پرستویی متاسفانه تهران نیستند و به اصرار بچههای ۴۰ چراغ ساعاتی قبل از سفرشون به دفتر هفته نامه آمدند و جلوی دوربین ۴۰ چراغ با شما صحبت کردند . » پس از پخش کلیپ مربوط به صحبت های پرویز پرستویی ٬ نشان او به دخترش اهدا شد . با پخش قسمت های مربوط به حضور مرحوم قیصر امین پور در جشن شب چله پارسال ٬ حال و هوای مراسم تغییر کرد . حضور همسر مرحوم علی شریعتی که سال گذشته قیصر امین پور نشان خود را به او اهدا کرده بود همه را به یاد گذشته انداخت . مراسم با حضور همسر مرحوم امین پور ادامه پیدا کرد. ژوله گفت : « روحش شاد است و یادش همواره گرامی است ... » با پخش قسمتی از سریال موفق « شب های برره » ژوله گفت : « قرار بود ادامه ی این قسمت را مهران مدیری و سیامک انصاری بصورت زنده اجرا کنند که متاسفانه آقای انصاری کسالت داشتند و نشد که این اتفاق بیفتد . من دعوت می کنم از یک کمدین که او را نمیشناسید. البته شاید بعضی ها اسم ایشان را شنیده باشند یا تصویرشان را دیده باشند. آقا بیا. » مهران مدیری بر روی سن می آید . ژوله پس از تشویق حضار : « می شناسیدشون مگه ؟ ... هنوز ۱ سال از خلاقیت هنری شون نگذشته که ! » ( سال گذشته مهران مدیری نشان خلاقیت هنری را از ۴۰ چراغ دریافت کرده بود . ) مدیری : « من ۲۷ ساله کار هنری می کنم و یک سال هست نشان خلاقیت هنری گرفتم ! » محراب قا سمخانی نیز بر روی سن حاضر می شود . ژوله : « قرار گذاشتیم هرسال به مناسبت سالگرد خلاقیت هنری از مهران مدیری و محراب قاسم خانی تقدیر کنیم. » . شروین نادری ( یکی از نویسندگان مجله ) که سال گذشته به همراه نیما رئیسی اجرای مراسم را بر عهده داشتند پس از حضور بر روی سن گفت : « قرار بود با آقای رئیسی بیاییم اما آقای رئیسی سر فیلمبرداری بودند و نتونستن بیان . من دعوت می کنم از بهزاد فرهانی که بیان روی سن تا نشان ویژه نسل سوم را به برگزیده این بخش اهدا کنیم . » بهزاد فراهانی نیز با حضور بر روی سن از حضار تشکر کرد . نادری نشان ویژه نسل سوم را به گلشیفته فراهانی اهدا کرد . بهزاد فرهانی پس از حضور گلشیفته فراهانی بر روی سن از شوهر او نیز دعوت کرد تا بر روی سن حاضر شود . گلشیفته گفت: « من خیلی ممنونم با این که من امسال هیچ فیلمی روی اکران نداشتم باز هم من را انتخاب کردید . امیدوارم بتوانیم قدر آنهایی که هستند را تا وقتی هستند بدانیم . من نمی خوهام برای رسول ملا قلی پور ۱۰ دقیقه سکوت کنید من ازتون می خواهم برای۱۰ ثانیه یک دستی بزنید که عمو رسول صدایش را بشنود. . » برنامه با اجرای قطعاتی توسط حسین زمان ادامه پیدا کرد . حضور سید محمد خاتمی در اواسط برنامه باعث شد تا ناخوداگاه جمعیت لحظاتی را ایستاده به تشویق او بپردازند . فاطمه معتمد آریا پس از اجرای زمان بر روی سن آمد و با دعوت از سید محمد خاتمی سالن را منفجر کرد . معتمد آریا گفت : « آقای خاتمی روی ما هنرمندان را کم کردند ٬ هیچ کس در جهان اگر اینجا می آمد به این اندازه تشویق نمی شد . » مراسم یلدای چلچراغ با فال حافظ محمد خاتمی و گفتگوی وی با معتمد آریا خاتمه پیدا کرد . و بالاخره نویسندگان ۴۰ چراغ پس از حضور بر روی سن با گرفتن عکس یادگاری با سید محمد خاتمی، با خوانندگان خود وداع کردند.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------
| تجلیل از خوانندگان ویژه نشریه با حضور خاتمی / مرادی کرمانی قد کشید | |
| هوشنگ مرادی کرمانی، پرویز پرستویی، گلشیفته فراهانی، محسن نامجو، مهتاب کرامتی و پوران شریعت رضوی دیشب در شب چله چلچراغ تجلیل شدند. | |
|
به گزارش خبرنگار مهر، در این برنامه که با حضور مخاطبان نشریه چلچراغ و هنرمندان در سالن همایشهای میلاد برگزار شد، سید محمد خاتمی در پاسخ به فاطمه معتمد آریا که درباره دلایل محبوبیت او نزد جوانان سوال کرد، گفت: دلیلش را نمی دانم اما تلاش کرده ام جوانان را باور کنم و آنان را همان گونه که هستند بپذیرم. افتخار می کنم که ایرانی ام خاتمی پس از تفال به دیوان حافظ و خواندن غزلی از او تاکید کرد: افتخار می کنم که یک ایرانی هستم و معتقدم ایران می تواند و باید جایگاهی رفیع تر از اکنون در عرصه بین المللی داشته باشد. در این مراسم نشان افتخار ملی در حوزه ورزش به اعضای تیم ملی والیبال نوجوانان ایران که عنوان قهرمانی جهان را از آن خود کرده اند اهدا شد. امیر صدری، رامین طبرسی و پویان امیری دبیر و اعضای گروه ورزش چلچراغ این جایزه را اهدا کردند. جایزه به عادل فردوسی پور نقاد ورزش ایران هانیه توسلی و علی میرمیرانی نیز نشان محبوبیت نسل سوم را به عادل فردوسی پور تقدیم کردند که میرمیرانی آن را جایزه به نقد و نقادی در ورزش ایران نامید. فردوسی پور هم قول داد در حفظ شایستگی خود برای دریافت این جایزه کوشا باشد. نشان افتخار ملی در حوزه موسیقی نیز به محسن نامجو تعلق گرفت که توسط بزرگمهر شرف الدین سردبیر چلچراغ به وی اهدا شد. نامجو از مخاطبانش خواست از تکثیر غیرقانونی آثار فاقد مجوز او خودداری کنند تا به عنوان شهروند دچار مشکل نشود. هوشنگ مرادی کرمانی هم نشان ویژه ادبیات را به انتخاب خوانندگان چلچراغ از سوی فرزاد حسنی و بهاره رهنما دریافت کرد و گفت: دوباره با انتخاب جوانان، جوان شدم و به قول کرمانیها قدم بلند شد. نشان ملی فعالیتهای اجتماعی را مهتاب کرامتی و نشان ملی در حوزه سینما را پرویز پرستویی به خود اختصاص دادند که به دلیل مسافرت آنها به خارج از کشور، قرار شد این جوایز برایشان ارسال شود. منصور ضابطیان و پگاه آهنگرانی - مجریان قبلی چلچراغ در سالهای گذشته - اجرای این بخش را برعهده داشتند. اهدای تراکتور به نویسندگان چلچراغ بهزاد فراهانی نیز جایزه گلشیفته فراهانی را تحت عنوان "نسل سومی محبوب" در حوزه سینما اهدا کرد. گلشیفته فراهانی ابراز امیدواری کرد که فیلمهای بعدی اش اکران شوند. بهزاد فراهانی نیز گفت: خلق یک اثر هنری مهم است و بالاخره روزی نمایش داده می شود. سهیل سلیمانی و شیما شهرابی دو تن از نویسندگان چلچراغ هم به دلیل پرکاری جایزه ویژه ای را - یک تراکتور - از دست نیما اکبرپور معاون سردبیر مجله دریافت کردند. پوران شریعت رضوی - همسر دکتر شریعتی - هم نشان یک عمر افتخار را از دست فریدون عموزاده خلیلی دریافت کرد و گفت: خوشحالم که دکتر شریعتی مورد علاقه نسل سوم هم قرار دارد. سجاد صاحبان زند دبیر گروه ادبیات چلچراغ نیز نشان ویژه ای را به همسر مرحوم قیصر امین پور اهدا کرد. مهران مدیری و پیمان قاسم خانی هم به مناسبت اولین سالگرد دریافت جایزه چلچراغ تقدیر شدند. همچنین برزو ارجمند و حسین زمان اشعاری را از افشین مقدم و قیصر امین پور همراه با موسیقی برای حضار اجرا کردند. پخش بخشهایی از مجموعه شبهای برره و کلیپهای متعدد طنز از دیگر قسمتهای برنامه شب چله چلچراغ بود. سیروس الوند، عبدالجبار کاکایی، محمدرضا خاتمی، محمد علی ابطحی، حبیب رضایی، میلاد صدرعاملی، سروش صحت، نیکی کریمی و مهراب قاسم خانی از دیگر حاضران در این مراسم بودند. امیر مهدی ژوله نیز مجری اصلی برنامه بود. |
مکتب چلچراغ و یلدای نوبرانه(محمد علی ابطحی)
شب یلدای با تاخیر هم، نوبر امسال بود. مجله چلچراغ و شب یلدایش اما آنقدر برای جوانان و علاقهمندان چلچراغی جاذبه و واکنش دارد که با تاخیر هم که شده مشتری فراوانی در جامعه جوان داشته باشد. ماههاست که چلچراغیها میخواهند مثل سالهای گذشته آماده برنامه شب چله شوند، اما تقاضای برگزاری جلسه آنان در اداره اماکن بیپاسخ مانده بود و آنها هم نمیتوانستند برنامهریزی کنند، ولی بالاخره در آخرین لحظات مجوز دادند. مجله چلچراغ وقتی کارش را شروع کرد یک مکتب نو بود. استفاده ازموضوعات مورد فهم و خواست جوانان و واردکردن ادبیات متداول و راحت جوانان در مجله، به زودی آن را به یک عضو خودی درون وجود یواشکی و راحت نسل جوان تبدیل کرد، این هنر بزرگی بود. البته چون چلچراغ مکتب شده بود، امروز بعد از چند سال حتی جایی مثل رادیوجوان نیز سعی میکند چلچراغی حرف بزند. شب یلدا و آقای خاتمی هم در این سالهای اخیر جزء جهیزیه چلچراغ شدند. هر سال بهتر و بامزهتر از سالهای قبل جشن شب یلدا میگیرندو چلچراغیها هم که آقای خاتمی را دوست دارند و علاقهمندند ایشان را ببینند، شبهای یلدا را سعی میکنند در جشن چلچراغ باشند. امسال در محوطه نمایشگاه ودر سالن میلاد مراسم برگزار شد.. وقتی من رفتم کلی از برنامههایشان انجام شده بود، دیر رسیدم. حسین زمان میخواست شعر بخواند. از زندانیان سیاسی و به خصوص از باقی یاد کرد. این تفکرش باعث شده که جوانان صدای گرمش را از رادیو و تلویزیون نشنوند. فضا خیلی پلیسی شده بود. کلی آدم مواظب بودند کسی کف نزند. بلندگوی زمان را قطع کردند. شاکی شد و داد زد که صدای ما وملت را نمی توانید ببندید. هنرپیشهها خیلی زیاد آمده بودند. نشانه اهمیت چلچراغ است. خانم بهاره رهنما وقتی پیمان قاسمخانی روی سن میرفت بلند اعلام کرد که ایشان همسر من است. امسال هم روی سن کلی به افراد نشان داده بودند. خانم معتمدآریا هنرمند ملی ایران از فیلمی که برای آقای خاتمی قرار بود درست کند و نیمهکاره مانده بود حرف زد. همانجا برای آقای خاتمی توضیح دادم که چرا نیمهکاره ماند. قرار شد آقای خاتمی جبران کند! آقای خاتمی مثل هر سال فال حافظ گرفت و خواند. محبوبیت آقای خاتمی را میتوان در چنین جلساتی به خوبی حس کرد. امیر مهدی ژوله هم که مجری بود، گیر داده بود و بهخاطر آن فضا هر دفعه که میرفت پشت تریبون میگفت:" قربونتون برم آقای خاتمی!" از عمو زاده ی خلیلی ، دوست خوبم و همه ی بر و بچه های چلچراغ ممنونم. خسته نباشند.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
(عصیان-نیما اکبرپور)
سومين شب چله چلچراغ با زحمات همکاران و چلچراغیها به پايان رسيد. شايد بهتر باشه که من هم چند خطی درباره امشب بنويسم هر چند مختصر.
داستان شب چله امسال زودتر از هر سال دیگهای شروع شد. امسال همه میخواستن جشن رو منظمتر برگزار کنند. برای همین تقريباً از اوايل تابستون زمزمههای جشن توی تحريريه شروع شد. بگذریم از اینکه تدارک برای جشنی که تا لحظه آخر معلوم نيست برگزار میشه يا نه چقدر سخته. مخصوصاً وقتی قرار باشه که هزينههای جشن توسط اسپانسرها تأمين بشه و طبيعتاً اسپانسرها هم روی برنامههايی سرمايهگذاری تبليغاتی میکنند که به برگزاريش مطمئن باشن. به هر حال با تمام درگيریهای گفتنی و نگفتنی این جشن برگزار شد و خوشبختانه منظمتر از سالهای قبل.
ميهمانان زيادی اومده بودند از جمله سيد محمد خاتمی، باران کوثری، گلشيفته و بهزاد فراهانی، محسن نامجو، عادل فردوسیپور، مهران مديری، پيمان و مهراب قاسمخانی، بهاره رهنما، پوران شريعترضوی، حسين زمان، دکتر چراغعلی، فرزاد حسنی، برزو ارجمند، نيکی کريمی، فاطمه معتمدآريا، هانيه توسلی، سروش صحت، هومن سیدی، آزاده صمدی، سيروس الوند، عبدالجبار کاکايی، محمدرضا خاتمی، محمدعلی ابطحی، حبيب رضايی، ميلاد صدرعاملی و دهها هنرمند و شخصيت ديگه. این جشن هم حاشيههای زیادی داشت که جزئياتش رو قطعاً میتونيد از طريق وبلاگها و سايتهای خبری و خبرگزاریها پيگيری کنيد. فقط به همه اونهايی که زحمت کشيدن خسته نباشيد میگم .
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
شب چلهي چلچراغ امسال با يادي از زندهياد قيصر امينپور و اهداي ده نشان افتخار به برگزيدگاني از حوزهي دفاع مقدس، سينما، ورزش، ادبيات، موسيقي و... به پايان رسيد.
سرويس: فرهنگ و هنر
به گزارش خبرنگار هنري خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در ابتداي اين مراسم كه ساعاتي قبل در سالن ميلاد نمايشگاه بينالمللي تهران برگزار شد، "نشان افتخار" اين نشريه به فرزند شهيد محمد بروجردي - از رزمندگان دفاع مقدس - اهدا شد.
همچنين نشان "افتخار ملي در حوزه ورزش" به نمايندگان تيم ملي واليبال نوجوانان ايران اهدا شد.
در بخش "محبوبيت نسل سوم" نيز نشان افتخار با حضور هانيه توسلي و علي ميرميراني به عادل فردوسيپور اهدا شد.
در بخش ديگري از مراسم، نشان "افتخار ملي موسيقي" از سوي خوانندگان و مخاطبان نشريه به محسن نامجو به عنوان اعجوبهي موسيقي معاصر ايران اهدا شد.
در ادامه، "نشان افتخار ملي ادبيات ايران" به هوشنگ مرادي كرماني اهدا شد كه اين جايزه توسط بهاره رهنما و فرزاد حسني به اين نويسنده داده شد.
نشان "افتخار ملي فعاليتهاي اجتماعي" را هم به مهتاب كرامتي - بازيگر و نمايندهي حسن نيت يونيسف در ايران - اهدا كردند.
"نشان افتخار ملي نسل سوم و محبوب" نيز با حضور بهزاد فرهاني به دخترش گلشيفته فرهاني تعلق گرفت.
"نشان افتخار ملي حوزه سينما" با حضور منصور ضابطيان و پگاه آهنگراني به پرويز پرستويي اهدا شد.
چلچراغيها "نشان ملي يك عمر افتخار" را با حضور فريدون عموزاده خليلي به پوران شريعت رضوي اهدا كردند.
همچنين با اهداي لوح تقديري به همسر زندهياد قيصر امينپور، ياد اين شاعر را گرامي داشتند.
در ادامه اهالي چلچراغ به پاس گذشت يك سال از اهداي نشان خلاقيت هنري شب چلهي گذشتهي خود به مهران مديري و پيمان قاسمخاني دوباره لوح تقديري را براي يادآوري اين مساله به اين دو هنرمند اهدا كردند.
همچنين در بخش ديگري از اين مراسم از سهيل سلماني و شيما شهرابي به عنوان اعضاي فعال نشريه تقدير شد.
در بخش پاياني اين مراسم با حضور سيدمحمد خاتمي - رييس مؤسسهي گفتوگوي فرهنگها و تمدنها -، به حافظ تفألي زده شد و مراسم با عكس يادگاري نويسندگان چلچراغ و رييسجمهور پيشين كشورمان - به پايان رسيد.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
شيما شهرابي(روزنامه اعتماد) ؛ديشب، با دو روز تاخير به رسم هر سال جشن چله هفته نامه چلچراغ برگزار شد و خاتمي به ياد دو سال پيش که در جشن شب چله چلچراغ که شب مردي با عباي شکلاتي نام گرفت در اين مراسم حاضر شد. فاطمه معتمد آريا از سيدمحمد خاتمي دعوت کرد روي سن بيايد و به مناسبت يلدا براي جوانان نسل سومي فال حافظ بگيرد و وقتي سيدمحمد بالا رفت، معتمد آريا از آشنايي اش با خاتمي گفت؛ «من آقاي خاتمي را از زماني که در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي فعاليت مي کردند مي شناسم و همان وقت هم نکته جالب برايم اين بود که ايشان تمام بازيگران را با اسم و فاميل مي شنا ختند و من هميشه به اين نکته که ايشان اسم و فاميل من را مي دانند دلخوش بودم.» خاتمي با ذکر ياعلي کتاب حافظ را برداشت و گفت؛ «ان شاءالله خودش ياري کند و فالي که با حال اين جمع سازگار است بيايد.» وقتي ديوان را گشود لبخندي زد و گفت؛ «به به، عجب فالي، دوش در حلقه ما قصه گيسوي تو بود تا دل شب سخن از سلسله روي تو بود». بعد از خواندن شعر حافظ، فاطمه معتمد آريا چند سوال را با محور جوانان و خاتمي مطرح کرد اما سيدمحمد خاتمي هر بار با جملات کوتاهي پاسخ داد. او در پاسخ به اين سوال که چه طور رابطه جوانان با شما آن قدر محکم است، گفت؛ «نمي دانم. فقط من جوانان را دوست دارم.» گرچه مراسم چلچراغ از ساعت 4 شروع شده بود و خاتمي در دقايق آخر حضور پيدا کرد اما حضور او آن چنان مراسم را تحت تاثير قرار داد که معتمدآريا گفت؛ «من واقعاً به شما حسودي مي کنم. چون اين شور و شوقي که براي حضور شما در مجلس به وجود آمد براي حضور هيچ يک از هنرمندان وجود نداشت.» ميهمانان ديگري هم در اين جشن حضور داشتند. بعد از خواندن قرآن و سرود جمهوري اسلامي، برزو ارجمند ترانه زمستان افشين يداللهي را اجرا کرد. اميرمهدي ژوله يکي از طنز نويسان اين مجله مجري برنامه بود ديروز هم به رسم هر سال نشان هايي از سوي چلچراغ و به انتخاب خوانندگان اين مجله به هنرمندان تعلق گرفت. اولين نشان چلچراغي ها به شهيد بروجردي تعلق گرفت که پسرش به نيابت از طرف او نشان جسارت چلچراغ را دريافت کرد. نشان افتخار ملي از سوي چلچراغي ها به اعضاي تيم واليبال تعلق گرفت که سه تن از آنها با تورها و توپ هاي واليبال شان روي سن حاضر شدند. بهاره رهنما و فرزاد حسني پس از شوخي هاي فراوان نشان خلاقيت ادبي را به هوشنگ مرادي کرماني تقديم کردند. عادل فردوسي پور نشان محبوبيت نسل سوم را از دست هانيه توسلي براي انتقاداتش دريافت کرد.نشان ديگر نصيب محسن نامجو خواننده جوان وپرطرفدار اين روزها شد. پرويز پرستويي نشان خلاقيت هنري در عرصه بين المللي را دريافت کرد گرچه نمايش فيلم به نام پدر در کيش به او اجازه حضور نداده بود و نشان چلچراغي اش را دخترش سميرا پرستويي از دست پگاه آهنگراني دريافت کرد. بهزاد فراهاني هم به نيابت از چلچراغي ها نشان محبوبيت نسل سوم را به دخترش گلشيفته تقديم کرد . پوران شريعت رضوي نشان يک عمر افتخار را از دستان عموزاده خليلي و با حضور همسر امين پور دريافت کرد. البته صندلي هاي سالن ميلاد پر از ميهماناني بود که روي سن نيامدند مثل محمدرضا خاتمي، زهرا اشراقي، محمد علي ابطحي، نيکي کريمي، مهدي کرم پور، سيروس الوند، سروش صحت، شقايق دهقان، محراب قاسم خاني ، باران کوثري ،حبيب رضايي و ...
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
