تبليغاتX
شب چله چلچراغ -سال1386 - نوشته های وبلاگها و سایتها(4)

((وبلاگ ننه سرما))

از همین اول بگم که ممکنه ترتیب بخش ها یک کم پس و پیش بشه بنابراین پیشاپیش از یاری نکردن حافظه ام عذر خواهی می کنم،بعلاوه سعی می کنم تیکه های با مزه جشن که بیشتر مربوط به طنازی های ژوله بود رو بنویسم

درهای سالن راس ساعت 3 باز شد اما قبل از اون کلی ادم مشغول تدارکات توی سالن بودن از اماده کردن دکور و تمرین و اماده کردن هدیه ها بگیرید تا خیلی چیز های دیگه

مراسم تقریبا ساعت 4 شروع شد با اجرای بروز ارجمند که   ترانه ای رو خوند و امیر مهدی ژوله (مجری برنامه ) بعد از تموم شدن ترانه  گفت خانواده ارجمند همه هنری دارن تنها کاری که تا الان نکردن اخبار گوییه که اونم فکر نکنید خدایی نکرده بلد نیستن،نه!!! اهل دروغ گفتن نیستن

بعد امیر از مردی که مدیر بخش ورزشی همه مطبوعات ایرانه، مدیر جشن ،مسئول صفحات ورزشی 40چراغ  دعوت کرد که بیاد روی سن و گفت توی ایران فقط یه نفر دیگه رو می شناسه که این همه سمت داشته باشه ( صدای خنده جمعیت ) امیر : من که اسمشو  نگفتن ، بهتون الهام شد؟؟( صدای خنده جمعیت و تشویق)امیر صدری وقتی اومد روی سن گفت با تنها کسی که فکر نمی کرده مقایسه بشه مقایسه شده بعد هم راجع به جشن توضیح داد

بعد از عرفان نظر اهاری دعوت شد که یکی از نشان ها را به فرزند شهید بروجردی بده عرفان یه شعر فوق العاده خوند( کاراش همیشه فوق العاده است) بعد هم یه کلیپ پخش شد از رزمنده ها و اقای ظریفیان هم راجع به شهید بروجردی و منشش و عقایدش حرفایی زد که تشویق حضار رو در پی داشت

دوباره امیر صدری برای اهدای نشان ورزشی اومد و گفت قرار نبوده فاصله روی سن اومدنش انقدر کم باشه و دو تا از همکارای ورزشی نویس 40 چراغیش رو به نمایندگی از ابی وقرمز دعوت کرد(پویان امیری و رامین طبرسی) که با تور والیبال اومدن روی سن و معلوم شد تیم والیبال نوجوانان هدیه رو می گیره که کاپیتان و دو تا از بازیکنا اومدن برای دریافت هدیه و یهو یه توپ والیبال هم پرت کردن روی سن تو بغل شون

بعد امیر از یکی از نویسنده های 40 چراغ که بدون حرف نمی زنه دعوت کرد و گفت منتها چند هفته پیش با گذاشتن وثیقه رفته ترکیه از وقتی برگشته به نه می گه یوخ درست حدس زدید بزرگمهر شرف الدین برای اهدای نشان موسیقی به نامجو اومد و نامجو هم از پخش بدون مجوز اثارش خیلی

گله داشت

 ok,yes,...

بعد هم امیر

با تعریف اینکهجمعی از خانوم های یه حزب که  می خواستن روز عید فطر به دیدار یکی از علما برن و اون حاج اقا گفته مگه این خانوما شوهر و زندگی وبچه ندارن که روز عیدی میخوان بیان ملاقات ما و مسئول هماهنگی ملاقات می گه حاج اقا اینا قدسی هاشونن که دارن می ان ملاقات از هانیه توسلی و سلطان صدای 40چراغ ( علی میرمیرانی) دعوت کرد که برای اهدای جایزه یه شاعر روی سن بیان یه کلیپ به اسم با کاروان ادب وهنر فارسی پخش شد که راجع به اون شاعر وکارهاش بود و شاعر کسی نبود جز....عادل فردوسی پور که خودش گفت وقتی از شاعر و این حرفا بحث شده فکر می کرده هر کسی باشه جز خودش دو مورد ریز اینکه نویسنده کلیپ پیمان قاسمخانی بود و اینکه وقتی توی کلیپ معلوم شد که  شاعر مورد نظر عادل و ال سی دی سالن به طور همزمان عادل رو نشون داد که ریسه رفته بود سالن ترکید.اقای میرمیرانی هم موقع اهدا جایزه گفت: فکر می کنه که این جایزه ای که به نقد و نقد پذیری داره داده می شه

فک کن صدا می اد تصویر نیست !!! صدای فرزاد حسنی (طفلی!) و بهاره رهنما می اومد و بعد از چند لحظه از پشت سن وارد شدن کلی هم با هم کل کل کردن بهاره راجع جشن قبلی (چهار سال پیش) گفت که اونجا به فرزاد گفته خانوم ها توانا ترن چون تونستن ادم رو از بهشت بیرون کنن و از فرزاد پرسید به این حرفش بعد از چند سال ایمان اورده یا نه و فرزاد جوای داد تر

پسوند کمیه به نظرش ترین هستن که بهاره رهنما گفت : چی ؟ فرزاد گفت هیچی پز ادبیات بود اخه قراره جایزه یه نویسنده رو بدن. بهاره رهنما گفت : برای من سواله حالا من باز یه دو سه تا داستان نوشتم یه تناسبی داره اومدم این جایزه رو بدم اما مو ندم تو  رو واسه چی گفتن بیای ؟ فرزادم گفت: کاشکی منم اشنا داشتم کارامو چاپ می کرد. کاشکی اشنا داشتم نویسنده میشدم کاشکی شوهرم پیمان بود بازیگر می شدم کاشکی برادر شوهرم مهراب بود می رفتیم با هم دسته جمعی بازی می کردیم که بهاره گفت با اینا که بازی نکردم!بعد فرزاد گفت پس چی کار کردی؟اها من شما رو با خانواده داود نژاد اشتباه گرفتم بعد فرزاد از اینکه پول تو جیبی هاشو برای خرید کتابای این نویسنده داده و مجبور بوده پیاده برگرده خونه تعریف کرد و نهایتا خالق    خنده های ابدی اقای هوشنگ مرادی کرمانی رو دعوت کردن روی سن و اقای کرمانی گفت: به قول ما کرمونیا قدم بلند شد و گفت که مال نسل دایناسور هاست ولی از نسل سومی تشکر می کنه.( این ایتم با جرح و تعدیل نوشته شد چون واقعا دیگه جون نوشتن ندارم) بعد نشان فعالیت های اجتماعی به مهتاب کرامتی اهدا شد که خودش ایران نبود

یه کلیپ از فعالیت های لودر پخش شد و بعد تراکتورهای 40چراغ (شیما شهرابی وسهیل سلیمانی)روی سن اومدن  و سهیل از اینکه بخش هایی به غیر از طنز  توی 40 چراغ دیده شدن ابراز خوشحالی کرد بعد هم یه لودر اسباب بازی هدیه گرفتن راستی هدیه اشون رو نیما اکبرپور داد

بعد شرمین نادری اومد روی سن که امیر کلی اذیتش کرد( امسال قرار بر این بوده که مجری های سال های پیش با هم بیان روی سن اما شرمین تنها اومد چون اقای ریسی نبود) بعد امیر هم که فهمید شرمین در جریان نیست اقای بهزاد فراهانی رو صدا کرد که ایشون هم از روی صندلی ها جامپینگ کردن و بعد گلشیفته (عزیز) رو صدا کردن  بعد گلشیفته اومد روی سن باباشو بغل کرد بعد اقای فراهانی با کلی تمجید دامادش رو هم دعوت کرد روی سن.گلشیفته هم از عدم اکران فیلم هاش گلایه کرد  و اظهار امیدواری کرد که فیلم دیوار رو امسال توی جشنواره ببینیم و یادی هم از ملاقلی پور کرد و خواست که 10 ثانیه جانانه براش دست بزنیم.

 و اقای فراهانی هم گفت به نظرش هر اثرهنری که ساخته می شه خودش مجوز داره برای خودش و این اشتباهه که از پخششون جلوگیری بشه و گفت که بالاخره این کارا یه زمانی دیده می شن امیر مهدی هم گفت این روزها مراسم هایی که برگزار می شه سه تا ایتم ثابت داره تلاوت قران ،سرود ملی و تقدیر از گلشیفته و گفت پارسال که این نشان رو باران دریافت کرده عاقبت به خیر شده( توی جشنواره فجر و جشن خانه سینما)و اظهار امیدواری کرد که گلشیفته هم عاقبت به خیر بشه.راستی اقای فراهانی راجع به امیر گفت که این بچه انقدر طنزش قویه که ادم جرات نمی کنه هیچی بهش بگه من فقط دعا می کنم خدا از وسط نصفش کنه ما دو تا ازش داشته باشیم

بعد مردان طناز 40چراغ اومدن روی سن اقای سعیدی از خاطره ترکیه رفتنشون با نیما اکبرپور تعریف کرد که رفتن جزیره بیوک اقاو...این یکیو تعریف نکنم بهتره اخه شنیدنش خیلی با مزه تره، مسعود مرعشی یه محرمانه خوند و نیما دهقانی چند تا دو بیتی خوند و حسام الدین مقامی کیا یه شعر راجع به اقای خاتمی که اومده بوده توی خوابش که به خاطر کمبود وقت امیر نذاشت شعر رو کامل بخونه که الحق هم قشنگ بود

بعد هم پگاه و منصور ضابطیان برای اهدای نشان اقای پرستویی اومدن اقای پرستویی خودش کیش بود دخترش اومد هدیه اش رو گرفت یه فیلم هم توی مجله از اقای پرستویی گرفته بودن و اونم پخش کردن.منصور از دختر اقای پرستویی پرسید پلاک ماشین بابا فرده یا زوج که دختر اقای پرستویی با کمی فکر کردن گفت فرد بعد منصور گفت به باباتون بگید این نشانو روزهای فرد از ساعت 9 تا 10 بزنن روی سینه اشون و جلوی اینه وایسن

 امیر  یه هنرمند مستعد ولی گمنام رو معرفی کرد  مهران مدیری بعد هم پیمان قاسمخانی اومد روی سن راستی مراسم برره ای شدن سیامک انصاری رو توی شب های برره یادتونه ( هالاهالا ، هالاهالا...) اونم پخش شد گویا قرار بوده بقیه اش هم به صورت زنده اجرا بشه که سیامک انصاری مریض می شه

بعد دیگه اهدای نشان به دکتر شریعتی توسط جناب اقای عموزاده خلیلی (عزیز) ویادی از قیصر امین پور که پارسال توی جشن بوده و نیومده توی جایگاه ویژه بشینه و بین مردم بوده توسط سجاد صاحبان زند

 واجرای سه تا کار توسط حسین زمان، که البته به نظرم (در کمال شرمندگی )جشن رو با میتینگ سیاسی اشتباه گرفته بود و یه کم ضایع کرد و و و و

 نهایتا سید محمد خاتمی و فال حافظ و اجرای فاطمه معتمد اریا و چند نکته

نمی دونم چرا به نظرم اقای خاتمی خسته اومد خسته به شدت خسته و رنجیده شاید

خانم معتمد اریا از اینکه اقای خاتمی در زمان وزارت فرهنگ و ارشاد شون تنها کسی بودن که بازیگر ها رو با اسم صدا می کردن یاد کرد و اینکه پدر و مادرشون تا حالا هیچ جشنی با ایشون نرفتن اما امشب به خاطر اقای خاتمی اومدن

و نهایتا عکس یادگاری بچه های 40 چراغ و هنرمندا با اقای خاتمی

 

((برنا نیوز))

از فردوسي پور شاعر تا شلخته بازي نامجو

در عرصه سياسي شما جزء نادر کساني بوديد که در طول تاريخ سياسي ايران همه مردم را با صفات برتر خوانديد. کارگران زحمت کش، معلمان دلسوز، خانم هاي خانه دارِ مهربان. اين به من، بعنوان يک شهروند فرهنگي، غرور انساني مي داد. فکر مي کنم بخشي از شور اين جوانان به خاطر لحن کلام شماست. اينطور نيست؟ اين لحن کلام از اعتقاد و نگاه شما به اين نسل است. چون من احساس مي کنم زير پاي نسل قبل و بعد خودم و هر نسلي که باشد راه مي روم و مفتخرم( تشويق حضار). اين باعث مي شود احساس خوبي با جوانها داشته باشم.

فرزاد حسني و بهاره رهنما با کلي ادا و اطوار جلوي جمعيت ظاهر شدند و شروع کردند به کل کل کردن هاي بي مزه. رهنما گفت من نمي دانم چرا شما را براي اعطاي نشان درحوزه ادبيات انتخاب کردند؛ حداقل من دو سه تا داستان نوشتم... در جوابش حسني گفت: اي کاش من هم آشنا داشتم داستانهايم چاپ مي شد، اي کاش آشنا داشتم خبرنگار مي شدم، اي کاش شوهرم پيمان قاسم خاني بود بازيگر مي شدم...هوشنگ مرادي کرماني هم با گرفتن جايزه اش( يک قاچ هندوانه، نشان چلچراغ و...) گفت: با اين انتخاب شما قدم بلند شد!

يک قاچ هندوانه زمستاني

دسته هاي گل نرگس شيرازي در گلدانهاي بلوري، چند دانه انار و فانوس هاي روشن، اولين چيزي است که از دکور ساده جشن شب يلدا، که دو روز بعد(!) بر پا شد، به چشم مي خورد. بعد از آن برش هاي هندوانه چيده شده در سيني که بعدا همراه با نشان چلچراغ به منتخبين نسل سومِ خوانندگان چلچراغ تقديم مي شود.

برخلاف سالهاي پيش نه از فشار جمعيت خبري است نه از روي زمين نشستن. با اينحال تمام صندلي هاي سالن پرشده بود. اکثر مهمانان ويژه تا قبل از شروع مراسم يعني ساعت 16:05 خودشان را رساندند. هانيه توسلي، پگاه آهنگراني، بهاره رهنما، فاطمه معتمدآريا و البته عادل فردوسي پور که ورودش با کف زدنهاي مکرر حضار مواجه شد.

برزو ارجمند اولين هنرمندي بود که به صحنه وارد شد و ترانه خواند. ارجمند حسابي حس گرفته بود و ترانه خواندنش را کاملا جدي گرفته بود. اما بين خودمان بماند، هرچقدر سعي کرديم ادا و اطوارش را در سريالهاي طنز فراموش کنم و ترانه خوانيش را جدي بگيريم، نشد.

مجري مراسم امير مهدي ژوله بود. همين عنوان براي چلچراغ خوانها کافي است که حسابي بخندند و هر جا به قول خودش کمبود محبت مي گرفت، با آوردن اين عنوان برايش کف بزنند و او هم حسابي کيف کند. خوشمزه بازي هايش که شروع شد، خدا را شکر کردم که حداقل ديدن قيافه نويسنده ها به اندازه قيافه هاي صدا قشنگهاي راديو، ملال آور نيست. تازه کمي تا قسمتي طنز ماجرا را هم بيشتر مي کند(!) همان ابتدا گفت: "خانم ها خواهش مي کنم حجاب خودتان را بهتر و مصرتر از هميشه رعايت کنيد. اين گوشي را هم که در گوش من مي بينيد براي کنترل کردن من است. اما مطمئن باشيد هرچه گفتند به شما مي گويم.  بعد هم در تعريف و تمجيد خانواده ارجمند ها گفت: اينها در صدا و سيما همه کار کرده اند جز گويندگي اخبار، آنهم چون بلد نيستند؛ دروغ بگويند! (طنز است زياد جدي نگيريد، جناب ژوله خودش هم پول همين صدا و سيمايي را مي خورد که اينگونه اخبارش را تمسخر مي کند.)

جلسه با نام و ياد شهدا و پخش کليپي از تصاويرشان متبرک شد. عرفان نظر آهاري هم شعر خواني کرد و از همرزم بروجري "ظريفيان" دعوت کرد تا لوح تقديري به پسر شهيد بروجردي اهدا کند. ظريفيان بعد از اهداي لوح چند جمله اي در وصف اين شهيد سخن راند که جملات آخر وي با کف زدن هاي مکرر حضار همراه شد. همان جملاتي که به علت جوگيري بيش از حد عنوان شد و در گزارش نخست به آنها اشاره شد.

واليباليست ها مهجور بمانيد

براي اعطاي اولين نشان محبوبيت نسل سومي به منتخبين حوزه ورزشي، امير صدري روي سن آمد و ژوله درباره مقام ها و شغل هاي متعدد او گفت: امير صدري سمتهاي زيادي دارد، منتقد سينما، سرويس بين الملل نشريات، دبير سرويس ورزشي نشريات، دبير اين همايش و... اگر بخواهد براي هر کدام روي سن بياييد، بايد کلا اين بالا مستقر شود!

رامين تبريزي و پويا اميني با توپ و تور واليبال آمدند. تيم نوجوانان واليبال علاوه بر دريافت نشان چلچراغ چند توصيه هم از جانب ژوله دريافت کرد؛ "اينکه حتي الامکان سعي کند همچنان ناشناخته و مهجور بمانند، برد و باخشان بي اهيمت باشد و طرفداري نداشته باشند. چون اگر مهم شوند و دولت بخواهد از آنها حمايت کند و سرو ساماني بهشان دهد، مثل فوتبال يکهو مي بينيد تيم در مسابقات محلات آسيا بازي مي کند و دفاع روي تورش هم با اسدا... اکبري است!"

عادل فردوسي پور و دل پيه رو!

از هانيه توسلي، ضمن ذکر و ياد قدسي هاي مظلوم، دعوت شد تا همراه علي ميرميراني نشان بعدي را به منتخب حوزه شعر و ادبيات تقديم کنند. بعد از تعريف و تمجيد هاي فراوان توسلي و ميرميراني از شاعر منتخب، تصوير عادل فردوسي پور روي مونيتور نقش بست و باعث خنده جمعيت شد. بعد هم کليپي طنز از معرفي اين شاعر فرهيخته و آثارش پخش شد که جمعيت و خود عادل خان را، که اصلا فکر نمي کرد اين شاعر فرهيخته خودش باشد، دلشاد کرد.

در اين کليپ هدايتي در هيبتي باستاني گفت: گل و طبيعت در شعر اين شاعر به وفور ياد مي شود. او مي سرايد: چه گل زيبايي، يک گل قشنگ سي متري، دلپيييرو... مورخين براين عقيده اند که دل پيه رو زني بود که عادل فردوسي پور قصد ازدواج با وي را داشت!!!

اين مراسم گرچه ساده برگزار شد اما خلاقيت هاي جالب به خرج داده شده، خنده هاي پي در پي چلچراغ خوانان و هواداران را به همراه داشت. يکي از قسمت هاي جالب جشن، پخش قسمت هايي از کارتون يوگي و دوستان بود! شخصيت هاي کارتوني هر کدام به جاي يکي از اعضاي چلچراغ صحبت مي کردند و کشتي(تحريريه چلچراغ) در دست گردباد و طوفان حوادث افتاده و راه حل هاي عموزاده خليلي و دوستان بالاخره کشتي را نجات مي دهد. در گوشه فيلم هم علامت18+ نمايان بود!!

شلخته بازي محسن نامجو

نشان افتخار در حوزه موسيقي توسط بزرگمهر شرف الدين، به محسن نامجو داده شد. او ضمن دريافت برش هندوانه اش و تشکر از کساني که او را منتخب کرده بودند، عاجزانه درخواست کردکه CD هايي که از او به علت شلخته بازي و بي نظمي در نگه داريشان غيرمجاز پخش شده، تکثير نکنند و اين شهروند منتخب چلچراغ را دچار دردسر ننمايند.

در قسمت بعد فرزاد حسني و بهاره رهنما با کلي ادا و اطوار جلوي جمعيت ظاهر شدند و شروع کردند به کل کل کردن هاي بي مزه. رهنما گفت من نمي دانم چرا شما را براي اعطاي نشان درحوزه ادبيات انتخاب کردند؛ حداقل من دو سه تا داستان نوشتم... در جوابش حسني گفت: اي کاش من هم آشنا داشتم داستانهايم چاپ مي شد، اي کاش آشنا داشتم خبرنگار مي شدم، اي کاش شوهرم پيمان قاسم خاني بود بازيگر مي شدم... براي معرفي منتخب ادبياتي، حسني گفت: او کسي است که من در دوران دبستان چندماه خوراکي نخريدم، تا خانه پياده رفتم تا بتوانم کتاب او را بخرم(اين يعني ما چقدر کودک فهيم مي باشيم!) هوشنگ مرادي کرماني. کرماني هم ضمن تشکر گفت: به قول کرماني ها با اين انتخاب شما قدم بلند شد. نشان فعاليت هاي اجتماعي هم خيلي مختصر و مفيد به مهتاب کرامتي اعطا شد که البته در سفر خارجه هست و اين نشان برايش ارسال مي شود.

قيصر و شريعتي هنوز زنده اند

پگاه آهنگراني و منصور ضابطيان دو مجري جشن شب يلداي چلچراغ در سال 83، همان مراسمي که به مردي با عباي شکلاتي معروف شد، براي اهداي نشان منتخب حوزه سينما آمدند. سالن تاريک شد، قسمتي از صداي پرويز پرستويي در فيلم مارمولک پخش و با هيجان زايد الوصف حضار مواجه شد. در ادامه قسمتي از فيلم جشن سال گذشته شب يلدا، که تقدير از قيصر امين پور بود، پخش شد. آنجا که او لوح ياد بودش که به دکتر شريعتي اعطا مي کند.

سجاد صاحبان زنده دبير سرويس اجتماعي، لوح يادبودي را به همسر قيصر، که اصلا تمايلي به صحبت کردن نداشت، داد. همچنين نشان يک عمر افتخار را فريدون عموزاده خليلي، به پوران شريعت رضوي اهدا کرد و او گفت: سعديا مرد نکو نام نميرد هرگز// مرده آن است که نامش به نکويي نبرند...ريعتي و قيصر هميشه زنده هستند...

يک کف مرتب به ياد ملاقلي پور

بهزادفراهاني را صدا زدند. او که موقع بالا آمدن و گرفتن ميکروفون حسابي جو گير شده و احساس پدري مي کرد، آوردنده ميکروفون را که همانا نوجواني رعنا بود بوسيد و گفت: اين ژوله آنقدر طنز قوي دارد که نمي توان سربه سرش گذاشت. انشاالله خدا از وسط نصفش کند تا ما دو تا ژوله داشته باشيم. نشان به گلشيفته فراهاني داده شد و او خواست براي ياد بود ملاقلي پورها، حضار ده ثانيه کف بلندي بزنند تا به گوششان برسد. در ادامه هم سالي پر از تنديس و مرغ و سيمرغ براي گلشيفته آرزو شد!

در اين بين مسعود مرعشي چندبيت از 120 بيتي را که سروده بود و از زبان کسي است که خاتمي را در خواب ديده، خواند.

خلاصه خوابمان بردش سرانجام/ نه اون اومد نه من جم خوردم از جام 

دعا کردم که خانم آيد اما... / بگو کي جاش اومد استغفرالا

...

بگفتم خاتمي اي مرد والا / سراغ ما مي آي از کي تا حالا

رخش نوراني و دستش کمي سرد/ با اون دست داد، خدا هم اينجوريش کرد

...

ولضالين او کوتاه تر بود/ از احوال محيطش با خبر بود

اهل بارانم؛ روزگارم يلدايي است!

بالاخره انتظار چلچراغي ها به سر آمد و فاطمه معتمد آريا روي سن آمد و ضمن ابراز شادي و هيجان از مرد باراني دعوت کرد تا بالا آمده و روي مبلهاي سپيد رنگي که فقط جهت حضور او تدارک ديده شده بود، بنشيند. معتمد آريا گفت: آقاي خاتمي جزء استثنائات فرهنگ ايران هستند.

-آقاي خاتمي اولين باري که حافظ بدستتان رسيد کي بود؟

-يادم نمي آيد(خنده جمعيت)...

- شما هيچ جا و در هيچ مقام ادبي به اين جديتي که در چلچراغ هستيد، نيستيد چه باعث مي شود که بياييد اينجا و براي نسل جوان تفال بزنيد؟

- من فقط مي توانم بگويم جوانان را دوست دارم.

- شما وقتي به طور جدي وارد عرصه سياسي...

- حيف نيست جلسه به اين زيبايي را با حرف سياست خراب کنيد؟

- اتفاقا شوري از هستي در درون من است که اصلا دلم نمي خواهد يک ذره توسط سياست خدشه دار شود. مي خواهم بگويم در عرصه سياسي شما جزء نادر کساني بوديد که در طول تاريخ سياسي ايران همه مردم را با صفات برتر خوانديد. کارگران زحمت کش، معلمان دلسوز، خانم هاي خانه دارِ مهربان... اين به من، بعنوان يک شهروند فرهنگي، غرور انساني مي داد! مي خواهم بدانم حس شما با اين جوانان چطور است؟

- شما هنرمندان، بخصوص شما خانم معتمد آريا که شخصيت اخلاقي و توانمندي داريد، متعلق به يک نسل نيستيد. متعلق به ايران هستيد و هميشه در دلها جا خواهيد داشت. نه تنها نسل امروز، نسل ديروز هم به شما علاقه خواهند داشت... (شما جواب آقاي خاتمي به سوال معتمد آريا را پيدا کنيد براي ما ارسال کرده و جايزه دريافت کنيد!)

بعد از اين گفتگوي کوتاه مراسم به شکلي ناگهاني و با اعلام ناگهاني تر مجري تمام شد و...اما به درخواست برگزارکنندگان خاتمي با عوامل چلچراغ عکس يادگاري گرفت... ما هم بدون اينکه يک نفر يک ليوان آب به ما بدهد، برگشتيم!...

 

+ نوشته شده توسط پیمان اکبری خرازی در سه شنبه 11 دی1386 و ساعت |


Powered By
BLOGFA.COM